خوب زیستن
 
 
 

 با سلام به دوستای خوبم

 "مثبت بیندیشیم"

 این موضوعیه که مدتهاست ذهنمو مشغول خودش کرده

خیلی دلم می خواد دوستان هم راجع به این موضوع نظرشونو بگن

تا شایدبا همفکری و کمک هم بتونیم این کارو عملی کنیم

امیدوارم یاریم کنید

یکی قشنگیه منظره رو میبینه یکی کثیفیه پنجره

این تویی که تصمیم میگیری چی ببینی

آرزومه همیشه قشنگ ببینی حتی از پس پنجره ی کثیف

* دوستتون دارم *

خدا گوید تو ای زیباتر از خورشید زیبایم

تو ای والاترین مهمان دنیایم *  بدان آغوش من باز است

شروع کن  یک قدم با تو  * تمام گامهای مانده اش بامن

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 14:18  توسط کیمیا رهبر  | 
                                    

     خدایا به من زیستنی بیاموز

                                 تا در لحضه مرگ

                           حسرت روزهای ازدست رفته را

                                                 نخورم .

                                                                                         زنده یاد دکتر علی شریعتی

 |+| نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 16:9  توسط کیمیا رهبر  | 

  

شما از کدوم دسته ای ؟

دکترعلی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند عمده آدمها ،

 حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل

 فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند  مردگانی متحرک در

 جهان ، خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند ، بی

 شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند ، مرده وزنده‌اشان یکی است.

3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند  آدم های معتبر و با

 شخصیت ، کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تا ثیرشان

 را می گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند ، دوستشان داریم و برایشان

 ارزش و احترام قائلیم.

4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند شگفت انگیز ترین

 آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که مانمی‌توانیم حضورشان را

 دریا بیم ، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم ، باز

 می‌شناسیم ، می فهمیم که آنان چه بودند ، چه می گفتند و چه می خواستند ،

 ما همیشه عاشق این آدمها هستیم  ، هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در

 برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت

 می‌کنیم و غرق در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان

 می آید که چه حرفها داشتیم ونگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما

به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 14:53  توسط کیمیا رهبر  | 

   پیشنهاداتی در زمینه ی ارتباط شفاهی

۱) هنگام درخواست از کسی مصالح او را در نظر بگیرید.

2) درخواست خود را از کسی بکنید که بتواند به شما کمک کند.

3) درخواست خود را با اعتقاد و اطمینان مطرح کنید.

4) خواسته باید مشخص وبه طور دقیق و صریح باشد.

5) تا به خواسته ی خود نرسیده اید دست از تقاضا برندارید.

6) از کلی گویی وزبان تنبلی بپرهیزید.

7) سعی در ایجاد روابط صمیمانه داشته باشید.

8) با طرز فکر طرف مقابل همراه شوید و سعی کنید از روش

    و الگوی خودش برای مجاب کردن خودش استفاده کنید.

مشکلات هرچقدر هم که پیچیده باشند...داشتن آرامش وتفاهم...زمینه ی

بسیار  مساعدی... برای حل آنهاست . 

      راه هایی برای رسیدن به اهداف  

 1  )  تدوین مجموعه ی آرزوها ورویاها بدون در نظر گرفتن محدودیت و با فرض بر

        آورده شدن آنها.

 2  )  تعیین وقت و مهلت دقیق که برای رسیدن به آنهامورد نیاز است.

 3  )  علت ودلیلی که برای رسیدن به آن هدف وجود دارد باید کاملا مشخص باشد.

 4  )  احساسات خود و دیگران را پس از رسیدن به آن هدف در نظر بگیرید و حس

        کنید.

 5  )  منابع وامکاناتی را که برای رسیدن به هدف در دست دارید مشخص کنید.

 6  )  مواقع ومواردی که از امکانات خود استفاده کرده و موفق شده اید را همراه با

        دلیل موفقیت به یاد آورید.

 7  )  بدانید که برای رسیدن به آن هدف چگونه فردی باید باشید و چه خصو صیاتی

        باید داشته باشید.

 ۸  )  عوامل و موانعی که جلوی موفقیت را سد میکنند بطور دقیق مشخص کنید.

 9  )  هدف را بطور کامل درنظر بگیرید و اولین طرح مقدماتی قدم به قدم را در نظر

        بگیرید و تنظیم کنید.

 10)  مدلهایی از افرادی که به موفقیتهای بزرگ رسیده اند پیدا کنید.

 11)  محیط و یک روز دلخواه خود را بدقت مجسم کنید.

 12)  صورتی از چیزهایی که اکنون دارید وزمانی جزو آرزوهای شما بوده تهیه کنید تا

        شاکر باشید.

اهداف بزرگ نشانه گیری را آسان تر میکنند اما دقت را کم میکنند از اهداف

کوچک شروع کنید تا در موقع ضرورت با دقت به هدف بزرگ بزنید."وین دایر"

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 1:53  توسط کیمیا رهبر  | 
 

 

  • دل من دیر زمانیست که میپندارد

 دوستی

                                  نیز گلیست مثل نیلوفر و ناز

ساقه ئ ترد ظریفیست

بی گمان سنگدل است آنکه روا میدارد

جان این ساقه ئ نازک را دانسته بیازارد

  • زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته است

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

 

  • در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز

عطر جان پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز

دانه ها را باید از نو کاشت

آب و خورشیدونسیمش را از مایه ئ جان

              خرج میباید کرد

                             رنج میباید برد

                دوست میباید داشت

  • با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد

 با سلامی که در آن نور ببارد لبخند

               دست یکدیگر را

                               بفشاریم به مهر

                           بسراییم به آواز بلند

شادی روی تو       ای دیده به دیدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

                                 تازه    

 عطر افشان  

                        گلباران باد

یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست که

اگر پیدا کردی قدرش را بدان.

فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست/ دوست داشتن

 امری لحظه ای است ولی داشتن دوست استمرار لحظه های

 دوست داشتن است.

دوست خوب مثل رابطه ی بین دست و چشم می مونه/ وقتی

دست زخم می شه چشمت گریه می کنه/ و وقتی چشمت

گریه می کنه دستت اشکتو پاک می کنه.

دوستی مثل ایستادن روی سیمان خیسه/ هرچی بیشتر بمونی

 رفتنت سخت تر می شه/ و اگه رفتی جای پات واسه همیشه

 به جا می مونه.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 17:40  توسط کیمیا رهبر  | 

بسیاری از ما مردم

 عادت داریم خودمانرا آخرخط قرار دهیم درنتیجه احساس

 بی لیاقتی وبی ارزشی را جذب میکنیم تاوقتی این احساس

  در وجود ما ماوا کند، موقعیتهایی را که به مراتب بی ارزش تر 

 و بی لیاقت تر باشد جذب میکنیم، باید این طرز تفکر را تغییر دهی

 نکته های مثبت خودت را درنظر بیاور، تنها کار لازم این است که افکار

 خوب درمورد خودت را طولانی تر کنی، درجستــجوی موارد خوب وجود

 خودت باش بگرد و آنهارا پیدا کن، حواست را متوجه نکات مثبت خودت

 کن تا قانون جذب موارد معرکه ی دیگری در مورد خودت به تو نشان

  دهد، نتیجه ی افکار مثبت خود را خودت متوجه خواهی شد

آگاه باش که کمال وجود دارد و زمانیکه آنرا باور داشتی

یقین داشته باش که به سوی خود فرا خوانده

و جذبش میکنی

      

   از کتاب "راز" نوشته ی "راندا برن" 

 |+| نوشته شده در  جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت 2:59  توسط کیمیا رهبر  | 

آرزوهایم را روی برگی از گل نوشتم و بدست باد سپردم تا شاید روزی . . . 

 

چه دیر می فهمیم که زندگی همان روزهایی بود که زود سپری شدنش را آرزو

               میکردیم                 

اکنون آسوده خاطر زیر باران قدم برمیدارم و تمام خاطرات تلخ گذشته را به قطرات

 باران میسپارم    

هرگز هیچ بارانی جای پای تورا در کوچه های قلبم نخواهد شست 

تو نیز آرزوهایت را جایی یادداشت کن 

و بدان چیزی که امروز داری آرزوی دیروزت بوده

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 1:54  توسط کیمیا رهبر  | 

                  

از نظرات دیگران نترس به احساس درونی ات گوش کن و به آن فرصت بده

 در جستجوی

 قدرتها و اظهار نظرهای بیرونی نباش خودت را کمی مستقل تر کن بیشتر

 احساس کن تا

 فکر..سعی کن تنها خودت باشی  آنگاه احساس آرامش می کنی..آرام و

 بدون تنش.. بدون

 خودنمایی.. مردم اجازه نمیدهند که خودت باشی و تو تمام عقاید آنان را

 چنان عمیق یاد گرفته

 ای که انگار عقاید خودت است همه ی آنها را دور بریز بهتر است درخت

 عریانی باشی تا

 اینکه برگ و گل پلاستیکی داشته باشی..حساس شو و چهره ی اصلی

 ات را دریاب زمانی که

 خودت باشی زندگی پویایی آغاز می شود ترس قید و بند می آفریند و

 آزادی پر پرواز

 میدهد....

با فرشتگان  آسمانی به رقص درآ و عشق را از زلال ترین چشمه ها بنوش

آنگاه آواز پرنده ها را با تمامی قلبت خواهی شنید ....

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 12:35  توسط کیمیا رهبر  | 

 انتظار واقعی

 در برقراری عدالت صداقت و محبت

 تجلی خواهد نمود

 میلاد مهدی موعود بر همه ی 

  عاشقان ... مبارکباد  

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 17:8  توسط کیمیا رهبر  | 

روزی که علی به کعبه آمد بوجود    مخصوص علی خدا در از کعبه گشود

دربستــــه بداد خانه خود به علی    یعنی که علی اسـت خانه زاد معبود

نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد         ناشــر حکم ولایت به ولی می نازد

 گــر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی     عجب اینجاست خداهم به علی می نازد

روز محشر چون ز من پرسید آن رب جلی

                                           گفت تو غرق گناهی؟گفتمش یارب بلی

گفت پس آتش نمیگیرد چرا جسم و تنت؟

                                     گفتمش چون روی قلبم حک نمودم  یا علی

علی درعرش اعلی بی نظیر است           علی بر عالم و آدم امیر اســــــت

به عشق نام مولایم نویســـــــــــم           چه عیدی بهتر از عید غدیر است

 |+| نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 0:57  توسط کیمیا رهبر  | 

بنام آنکه جان را فکرت آموخت

خداوند زیباست وزیباییها را دوست دارد

 احساسات پاک 

"باغها را گرچه دیوار و در است"

"از هواشان راه با یکدیگر است"

"شاخه ها را از جدایی گر غم است" 

"ریشه ها شان دست در دست هم است"

 

 بیایید احساسات پاک خود را بروز دهیم . . 

بعضی از ما احساسات را بقدری در خود مخفی نگاه

میداریم

تا سرانجام مانند آتشفشانی

فوران کند چرا چنین 

میکنیم  چرا؟ آیا بهتر نیست 

  احساسات لطیف خود را بروز

  دهیم؟

چه چیز باعث شده که همیشه درمواردی این گونه" توداری

پیشه کنیم؟ 

شایدتصور ما این باشد که با این عمل غرورمان را حفظ کرده

    کرده ایم

نمیدانم شاید نظر شما چیزی غیر از این باشد

ولی آیا بهتر نیست که در رفتارمان کمی تجدید نظرکنیم  ؟

زمانی که لازم میدانیم میتوانیم با ابراز

کردن احساساتمان پرده ازروی

  مسائلی برداریم که احتمالا مدتهاست ذهن مارا مشغول

نموده وزندگی را

  بر ما تلخ کرده ونیز عرصه بر ما تنگ شده است..     

بیایید تصمیم بگیریم راحت زندگی کنیم مشکلات را

سخت نگیریم

مگر چقدر عمر خواهیم کرد که آن را با مسائل بی ارزش هدر

 دهیم!؟

بیایید با گفتن جمله ی زیبای دوستت دارم

که از عمق وجودمان سرچشمه میگیرد راز را فاش سازیم

تا زندگی را بر خود و دیگران

زیباتر کنیم.

دوستتان دارم.                                   

 |+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 3:46  توسط کیمیا رهبر  | 

یادمـان باشـــد از  امروز خطایی نکنیم

گرچه درخویش شکستیم صدایی نکنیم

یادمان باشـــد اگر خاطرمان تنها مانـــــد

طلب عشــق زهر بی سروپایی نکنیـم

من اگر بی سروپای ره معشوق شدم

علت آن بود دگر بی سروپایی نکنیم

عشق او خاطره ازخاطر ما پاک زدود

تا دگر از احدی عشق تمنا نکنیم 

 |+| نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 0:21  توسط کیمیا رهبر  | 

شاید زندگانی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که

به آن  دعوت شدی تا می توانی زیبا برقص

 

  هرگـــز

 ای من از مهر تو در جامه ی گرم

 ای من از لطف تو در بستر ناز

 هرگز از خویش مرا دور مساز

 ای نگاه تو پر از گرمی و نور

 ای صدای تو مرا روح نواز

 هرگز از خویش مرا دور مساز

 نازنین دلبر من،من به گلزار وجود

 چون گلی تشنه ی باران محبت هستم

 نوگل تشنه ی خود را مبر از خاطر پاک

 ای در گلشن قلب من،بر روی تو باز

 هرگز از خویش مرا دور مساز

 از صدای سخن عشق تو عالم مدهوش

 سینه ی پاک و دل کوچک من

 همه از مهر رخت لبریز است

 باتو پاییز برایم چو بهار

 و بهارم بی تو

 سرد و غمناکتر از پاییز است

 بی تو من هیچم هیچ

 همه ی هستی ام از هستی توست

 هرگز از خویش مرا دور مساز

 |+| نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 1:48  توسط کیمیا رهبر  | 

قیامت بی حسین غوغا ندارد

شفاعت بی حسین معنا ندارد

حسینی باش که در محشر نگویند

چرا پرونده ات امضا ندارد

هر که را عشق حسین نیست ز خود بی خبر است

کشته عشق حسین از همه کس زنده تر است

بس که آن جلوه توحید مرا در نظر است

هر کجا می نگرم نور رخش جلوه گر است

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 13:12  توسط کیمیا رهبر  | 

 نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد

 نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

 وبه اندازه هر روز تو عاشق باشی 

 عاشق آنکه تورا می خواهد

 و به لبخند تو از خویش رها میگردد 

 و تو را دوست بدارد

 به همان اندازه که دلت می خواهد

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:23  توسط کیمیا رهبر  | 

 دل تنها یادگاری است که از بهشت گمشده با خود به زمین آوردیم

پس همواره به ندای دلت اقتدا کن

 هرگز

 برای عاشق شدن دنبال

                            باران

                                       بهار

                                                و بابونه

                                                              نباش

 گاهی در انتهای خارهای

 یک کاکتوس به غنچه ای میرسی 

 که ماه را بر لبانت می نشاند

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:12  توسط کیمیا رهبر  | 

آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم

                آن توبه صد ساله به پیمانه شکستـیـم

از آتش دوزخ نهراسیـــــــم که آن شــب

                ما توبه شکستیـم ولی دل نشکستیـم 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 8:54  توسط کیمیا رهبر  | 

             عاشق آن نیست که یک دل به صد یار دهد

                   عاشق آن است که صد دل به یک یار دهد

             عاشق آن نیست که هر لحظه کنارت باشد

                  عاشق آن است که هر لحظه به یادت باشد          

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 8:47  توسط کیمیا رهبر  | 

خودت باش ولی بهترین خودت

اغلب اوقات ما خودمان نیستیم وسعی میکنیم چیزی بیش از

خودمان را نشان دهیم غافل از اینکه خواه ناخواه بزودی اصل خودمان

را بروز خواهیم داد و بیشتر وقتها بدلیل اینکه می خواهیم مبادی آداب

 باشیم به خود فشار و درد زیادی وارد میکنیم که این در نهایت منجر

 به منفجر شدن ما میشود چون همیشه که نمیتوانیم خودمان را کنترل

 کنیم ....این درست همانند بادکنکیست که بیش از حد ظرفیتش بادش

 کرده باشند....باید سعی کنیم خودمان باشیم نه چیزی کمتر و نه

 بیشتر آدمهای به ظاهر خوب بالاخره ماهیت خودشان را نشان خواهند

 داد....باید اینرا بپذیریم ما یک آدم معمولی هستیم تازه آنموقع آغاز

 تغییر و تحول ما خواهد بود...اگر میخواهیم پیشرفت واقعی داشته

 باشیم باید وزنه های اظافی را که به سر و گوشمان آویزان کرده ایم باز

 کنیم....اگر تغییر و پیشرفت واقعی باشد لزومی ندارد خودمانرا بیشتر

 از آنچه که هستیم نشان دهیم...بلکه روند رشد ما تغییراتی در ما ایجاد

 خواهد کرد که خود گویای تغییرات ما در عمل ما خواهد بود....

      *موفق باشید*      

           

" آموزه هایی از استاد ارجمند و دوست بسیار عزیزم خانم دکتر سیمین قاسم زاده "

  "با آرزوی صحت و سلامت کامل برای ایشان "

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 10:24  توسط کیمیا رهبر  | 

یه شعر از خودم

تقدیم به همسر خوبم

غنچه نشکفته ای بر شاخه ای دیدم

نوای دلنشینی از درون غنچه بشنیدم

به او گفتم صدایم کن صدایم کرد و خندیدم

به او گفتم نگاهم کن نگاهی کرد و لرزیدم

بدو گفتم که در عمق نگاهت رازها دیدم

کلامی را که نشنیدم

به چشم دل ز برق دیده ات دیدم

به صد غمزه بخندید و

نگاهش را زمن دزدید و ترسیدم

نسیمی آمد و رقصیدنش دیدم

ز رقص او تن و جانم بلرزید و

نفهمیدم چه سان عقل و دل و جانم بدو دادم

شمیم آن گل نازم

چنان مدهوش و مستم کرد

که بی پروا به او راز دلم گفتم

و دیگر من نترسیدم

و دیگر من نلرزیدم

همه دار و ندارم را به ناز آن نگاه یار بخشیدم

و یکباره گلم بشکفت و

زین بشکفتنش رازی دگر دیدم...

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 17:20  توسط کیمیا رهبر  | 

 الهی من درکلبه فقیرانه ام چیزی دارم

 که تودر عرش کبریایی خود نداری 

 من همچو تو خدایی دارم

 که تو همچو خودی نداری!!

 |+| نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 16:52  توسط کیمیا رهبر  | 

 برخیزم وعزم باده ناب کنم

 رنگ رخ خود به رنگ عناب کنم 

 این عقل فضول پیشه را مشتی می

   بر روی زنم چنان که در خواب کنم

           

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 0:16  توسط کیمیا رهبر  | 
 
  بالا